تبليغاتX
aferalliya
ادبی و هنری
 

 

وقتي محاكمه مي شوي در ميان اين همه نيمكت

دبستان حس و حال قشنگي ست.

تو روي حرف خودت مي ايستي    جفت پا

بدون توجه به كفش هايت.

...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حدیث ضیغمی در دوشنبه نوزدهم دی 1390  |
 
 

الف-

مراد از اينكه

نه اينكه مراد!

اينكه هدف از اينكه

هدف مرغ ها

در به در ها

مبهوت ها

يكي ست، آن هم خنديدن به ريش بوزينه ها

...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حدیث ضیغمی در دوشنبه نوزدهم دی 1390  |
 
 

نظر به اينكه موجودات موجوديت منند

چسبيده اي به چشم هاي غليظشان.

و دو قدم كه در خيابان برمي داري

وسوسه مي شوي نوك انگشت هايت را دراز كني

و كمي بچشي از آنچه قوام آورده است و مدام در خيابان مه گرفته ات مي دود.

...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حدیث ضیغمی در دوشنبه نوزدهم دی 1390  |
 
 

و ادامه مي دهم

و آماده ام

روايت، نقل ساده ي يك كلمه است

كلمه

و پيش از سخن گفتن

پيش از روايت

...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حدیث ضیغمی در دوشنبه نوزدهم دی 1390  |
 
 

تو خود را به آب رسانده اي و فرقي نمي كند باران بيايد يا نه!

|+| نوشته شده توسط حدیث ضیغمی در جمعه نهم دی 1390  |
 
 

به شعر مي كشانمت، تو قافيه رديف من

تو شعر مي شوي ولي ترانه ي لطيف من

رقيب سر كشيده از كوچه ي آن طرفتري

قرارمان به فاصله، تو رستم و حريف من

تو مي روي مسافرم به شهر شوخ خنده ها

مني كه زار مي زنم در آرزوي كيف. من،

به تو دخيل بسته ام ميان واژه هاي نو

اگر تو كهنه مي شوي تفاله و كثيف من

من اشتباه كرده ام، قافيه سخت مي شود

بيا معامله كنيم، قافيه من، رديف تو!

|+| نوشته شده توسط حدیث ضیغمی در جمعه نهم دی 1390  |
 
 

تكانت كه مي دهند

باز مي شوي درخت

و برگ مي ريزد از استخوانت.

و اتفاق مي افتد، اتفاق!

اتفاقاً همين بود منظورم... گنجشك ها

شاخه هاي خشكي وسط استخوان هايت،

كه ناشيانه رشد كرده اند،

و شده اند آشيانه اي براي اتفاق

كه مي افتد و درخت مي شود.

تكان مي خورد وسط برگ ها...

آشيانه ها...

گنجشك ها...

اتفاق ها...

استخوان ها...

...

|+| نوشته شده توسط حدیث ضیغمی در چهارشنبه هفتم دی 1390  |
 

 

دیوانه ای اگر

نخوابی و آدامس نجوی

چه صدایی دارد

همین بحثی که همیشه با خوا...هرم

هرم

اَه!

چقدر غلط املایی

حرم

نه امامزاده

حرمسرای...

حرامم باد!

اگر پایم از گلیم خودم را از آب می کشم

بدون اینکه دستم به سینه ی کسی

ناکسی

تاکسی!

مستقیم

وای از صراط مستقیم

که بقال سر کوچه مان همیشه می گفت

مستقین!

از کجا به کجا؟

چنین شتابان

که پایم می گیرد پشت

گل به رویتان:

می گویند فضله ی آدم است

و از کدام سوراخی افتاده؟!

تا اینجا را داشته باشید

شیر هم شیرهای قدیم

نه حساسیت الکتریکی

نه تب مالت

کدامش را باور کنیم

می گویند مالت قوی ست

چه فرقی می کند

تب داشته باشد یا

نداشته باشدش را خودمان می فهمیم

درجه اش مهم است

که حتماً از سرهنگ بالاتر است!

لعنت به این شانس!

اگر هنگ نمی کرد،

چنان سر

اصلاً سرش با شما

و سرتان سلامت!

|+| نوشته شده توسط حدیث ضیغمی در پنجشنبه چهارم فروردین 1390  |
 

 

دو سال قبل از پاهایم

دام دام دادام دام

ناش نا آشنا نیستم

و شماره ی کفشم

دو سال قبل از بعثت

بهتر است سبزی هایم را پاک کنم

تره، نعنا، شاهی

شاهی اگر برازنده باشد، قامت می خواهد

مثل وصلت من و نمکدان لب پر شیرین

مثل مهاجرت پرستوهای تودار

و تو داری برازنده می شوی

برای شمارش

لچک و

تو زلفی و

گلوبند و

گردنه ی تنگ زاغ

خوشحالم

 که برای عبور

پاهایم بزرگ نیست

و هرگز به گلیم همسایه نمی رسند.

|+| نوشته شده توسط حدیث ضیغمی در پنجشنبه چهارم فروردین 1390  |
 
 
بالا