به شعر مي كشانمت، تو قافيه رديف من
تو شعر مي شوي ولي ترانه ي لطيف من
رقيب سر كشيده از كوچه ي آن طرفتري
قرارمان به فاصله، تو رستم و حريف من
تو مي روي مسافرم به شهر شوخ خنده ها
مني كه زار مي زنم در آرزوي كيف. من،
به تو دخيل بسته ام ميان واژه هاي نو
اگر تو كهنه مي شوي تفاله و كثيف من
من اشتباه كرده ام، قافيه سخت مي شود
بيا معامله كنيم، قافيه من، رديف تو!
|
+| نوشته شده توسط
حدیث ضیغمی در جمعه نهم دی 1390
|